محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
525
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
نهرهاى روان ، ميوهها و كشتزاران ، قراردادى ، سپس پيامبرى را فرستادى تا انسانها را به آن خانه و نعمتها دعوت كند . افسوس كه مردم نه آن دعوت كننده را اجابت كردند و نه به آنچه تو ترغيبشان كردى رغبت نشان دادند و نه به آنچه تو تشويقشان كردى مشتاق شدند . بر لاشه مردارى روى آوردند كه با خوردن آن رسوا شدند و در دوستى آن همداستان گرديدند . هر كس به چيزى عشق ناروا ورزد ، نابينايش مىكند و قلبش را بيمار كرده ، با چشمى بيمار مىنگرد و با گوشى بيمار مىشنود . خواهشهاى نفس پرده عقلش را دريده ، دوستى دنيا دلش را ميرانده است ، شيفته بىاختيار دنيا و برده آن است و برده كسانى است كه چيزى از دنيا در دست دارند . دنيا به هر طرف برگردد او نيز برمىگردد و هرچه هشدارش دهند از خدا نمىترسد . از هيچ پنددهندهاى شنوايى ندارد . واژهشناسى المهين : پست . لم يتشعّبهم : آنان را پراكنده نكرد . ريب المنون : در اينجا منظور گردش روزگار است . زروا : عيب گرفتند . أعشى بصره : نابينايش ساخت . ولهت : از شدت وجد ، حيران گشت . ساختار ادبى لو عاينوا : خبر « إنّهم على مكانهم » است . حقّ : مفعول مطلق است ؛ زيرا به مصدر فعل اضافه شده است .